Be with me

 
 
نویسنده : نوگل (Nogol) - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥
 

ناباورانه قدم هاشو نظاره مي کردم که آروم آروم ازم دور و دورتر مي شد .. دلم مي ‏خواست فرياد بزنم:‌ نـــــــــــــــــــرو ..... دلش مي خواست فرياد بزنم :‌ بمــــــــــــــــــــــون ‏‏... ..ولي بغض راه گلومو بسته بود و مجال نمي داد ، با چشمام فرياد کشيدم :‌بمـــــون ... اما ‏افسوس که هيچ وقت به پشت سرش نگاه نکرد تا فرياد چشمامو بشنوه  مرسی از نفيسه واسه اين يادداشت


 
comment نظرات ()